گزارش اصل نود و خجالت از اعلام
پس از تاخیری طولانی، بالاخره گزارش اصل نود در خصوص فساد مالی، به مجلس ارائه شد. این گزارش به طور عجیبی هرگز چاپ نشد و هیچ گونه کپی از آن هم به نمایندگان تحویل نشد. بازخوانی سریع و گذرا نهایت چیزی، بود که بعد از مدتها انتظار نصیب نمایندگان و مردم شد. پیامد این تاخیر طولانی شکایت و گله گذاری تعدادی از نمایندگان مجلس بود. آنان بر این اعتقاد بودند که این گزارش با تاخیر بسیار و به شکلی مبهم ارائه شده است. بخش عمدهء این گزارش تهی از آمار و ارقام و مشخصات جزئی است. این گزارش علاوه بر آنکه دچار کلی گویی شده است، در باره مدت زمان بررسی نیز دچار یک سری محدودیتهای سوال بر انگیز می باشد. گزارش مذکور، تنها به فاصله زمانی سال هزار سیصدو هفتاد و یک تا هشتاد و پنج پرداخته است، که این خود موضوعی است که عمیق شدن بیشتری، می طلبد.
در واقع دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از نگاه این گزارش به دور مانده است. اما آنچه از همه بیشتر مورد اعتراض واقع شد، خالی ماندن گزارش بود از حضور حتی یک نام مخالف. حسین فدایی عضو کمیسیون اصل نود در پاسخ به اعتراضات برخی از نمایندگان، چنین گفت: " به دلایل حقوقی نتوانستیم نام متخلفین و مفسدین حکومتی را ذکر کنیم." اما بر همگان آشکار است که این تنها بهانه ایست تا رهبران مافیای مالی حکومت، از گزند انتقادات، در امان باشند. طرح نام وزیر کشاورزی دولت اسبق تنها نمونه ی تخلف است که می توان در گزارش به آن دست یافت.
اما چرا این همه تعلل و تاخیر و پنهانکاری؟ گرچه اعضای این کمیسیون معتقدند که سخت کوشیده اند تا گزارشی منصفانه و تاثیر گذار تهیه کنند اما به طور حتم بسیاری از حوزه های مهم و تاثیر گذر و صد البته مبهم در اقتصاد دولتی، حتی مورد سوال هم قرار نگرفته است. علاوه بر آن، می توان گفت: " تعمداً دوران پر اشتباه و بهم ریختهء ریاست جمهوری احمدی نژاد از نگاه این گزارش بدور مانده و فردی چون داود احمدی نژاد با تخلفات آشکار خود در ساختار اقتصادی کشورهرگز مورد سئوال قرار نگرفته است."
همانطور که در مقالات قبلی به کرات اشاره کردم، مافیای شکر به رهبری پسران آیت الله مشکینی و رئیس بنیاد نور آقای سردار رفیق دوست در کنار پدر معنوی رئیس جمهور آیت الله مصباح یزدی و دوست و رفیق مقام رهبری آیت الله طبسی و پسر معروف و فاسد ایشان آقا ناصر، هیچکدام در این گزارش مورد سئوال و بررسی و اتهام نبودند.
فساد و ریخت و پاش این آقایان دیگر برای کسبه، اهل کوچه و بازار و زنان خانه دارهم ضرب المثل شده است و آوازه سیاه رویی و بی شرمی این مفسدان عصر، دیگر به هر کوی و برزنی رسیده است. اما چه طور می شود که این ماجرا تا کنون از گوشهای تیز مقام رهبری به دور مانده است؟ پاسخ را فقط خدا می داند و بس.
رابطه مالی بنیاد امام رضا به مدیریت واعظ طبسی پدر و دفتر مقام رهبری آنچنان هویداست که انکارش مایه تعجب و تاسف است. این مناسبات مالی بدون هرگونه کنترل و یا پاسخ گویی به ملت و ارکان در اختیار ملت جای بسیار تاسف و نگرانی است. ناصر طبسی پسر آیت الله، گرچه سالها پیش به همت مردانی شجاع در نهایت، در دستان قدرتمند قانون، گرفتار آمد و راهی زندان شد اما با عنایات پدر و اشارات رهبری، همه چیز منتفی شد.
پروندهء معروف ناصر خان طبسی مرتبط با اختلاسهای میلیاردی شرکت المکاسب می باشد. و وثیقه های میلیاردی پدر جان آیت الله، همگی از اموال عمومی و وقفی مردم در نزد بنیاد امام رضا پرداخت شد. در ضمن شاکیان خصوصی و مال باختگان هم به سکوت دعوت شدند تا از منابع غیبی و الطاف امام رضا وجوهاتی به آنان پرداخت شود. شعارهای ضد فساد( مالی و اخلاقی) احمدی نژاد و ساده زیستی مقام رهبری، هیچکدام نمی توانند شعور و درک مردم را خدشه دار کنند. مردم گرچه از ترس دم بر نمی آورند اما می بینند و اوضاع را خوب تحلیل می کنند.
دست چپاول گر دزدان ثروت ملت، آنقدر نزدیک به جیب مقام رهبری است که عملاً قطع آن دیگر ممکن به نظر نمی رسد و شعارهای عوام فریبانهء احمدی نژاد هم نمی تواند درد مردم بیچاره را پاسخگو باشد. نمایش کمیسیون اصل نود هم آنقدر مضحک بود که همان اندک آبروی باقی مانده را هم به باد داد. گزارشی که نه چاپ شد و نه حتی به خاطر نمونه به دست یک نماینده رسید. گزارشی که هیچ کس را مسئول این همه رانت خواری و تبعیض و کمبود ندانست. گزارشی که جز هزینه ای مضاعف هیچ بر روی دوش خستهء این ملت نگذاشت. گزارشی که نه تنها ذره ای از ابهامات موجود را نکاست، بلکه به آتش این همه سوال و نگرانی و پیچیدگی، هرچه بیشتر و بیشتر، دامن زد.
بر حسب وظیفه شرعی و ملی و انسانی خود و به لطف پروردگار و مردمی دلسوخته، تلاش خواهم کرد تا بسیاری از این موضوعات را پیگیری کرده و به اطلاع شما دوستان برسانم. بسیاری از این موضوعات در مقالات گذشته طرح شده است و یا خلاصه ای از آنها مورد بررسی قرار گرفته است اما بدلیل حجم زیاد مطالب و پیچیدگی موضوع و خطر تهیه مطالب و انتشار آنها مجبورم با حوصله ای کمی بیشتر مباحث را پی گیرم.
باشد تا در سایه همت و حمیت یکایک ایرانیان نازنین و عنایات پروردگار عادل روزی فرا رسد که ملت ایران، همچون گذشته پرشکوهش، دوباره در راه نظم و قانون و آرامش قرار گیرند و در پناه این قانون همه گیر بستانند حق خود را. به امید روزی که مردم بتوانند بخوانند گزارش اصل نودها را و مجلسی در راس قرار گیرد که واقعاً مردم باشد و با دروغ و نیرنگ به آنان نسبت داده نشود. امید است تا ملت با هوشیاری بیشتر اندیشیدن را سرلوحه کار خویش قرار دهند و از مرز تعارف و تملق و تعصب بگذرند تا دیگر هیچ کس جرات نکند در بازار مکاره زندگی، آخرتی دروغین بفروشد و شعور و خرد و دنیا را به تاراج برد. تا رسیدن آن روز، یا رب، عنایت از تو، همت از ما.
احمد طباطبایی، بیست و پنجم اردیبهشت یک هزار و سیصد و هشتاد و شش
باورهای انقلابی، شعارهای سیاسی
زمانی که ژنرالهای نظامی، دوشادوش ریاست جمهوری، قدرتمندانه شعار نابودی اسرائیل و یا هر مهاجم دیگری را سر می دهند و معتقدند شش هزار سانتیفیوژ در راه، نای دشمنان آینده را خواهد برید، نا خود آگاه ذهنم درگیر ماجرای دیگری می شود. تنش. گرداب. مرگ در جوانی و هزاران سوژه دیگر، همگی از این قبیل. آیا جنگ دیگری در راه است؟
آنچه به عین، عیان است، اینکه گویا که ما در راه آماده سازی خود برای نبردی دیگر هستیم در این صورت نمیدانم باید از نگاهی به گذشته، خورسند باشیم یا ملول. شاد باشیم یا غم آلوده که هنوز در میان مردان و زنان نمونه و فداکاری زندگی می کنیم که هم امروز با سینه ای پر از درد از بمب های شیمیایی صدام در گوشه ای خاموش و تنها خون بالا می آورند و با هر نفس آتشی بر جانشان بر می افروزد.
باید پرسید باورهای انقلابی این قهرمانان چگونه با شعارهای سیاسی مردان سیاست ایرانی هم خوانی دارد. مردان و زنانی که هنوز بعد از سالهای سال زخم کشندهء جنگ بر تن دارند، در بی خبری و بی محبتی حاکمان امروز هزار بار بیشتر زجر می کشند. بیشتر این بزرگان شرف و غیرت در اثر بی توجهی و بی انصافی مسئولان به اصطلاح انقلابی، چراغ زندگانی شان در دنیایی از درد و زجر و محرومیت به خاموشی می گراید و آقایان همچنان با قدرت صحبت از جنگ دیگری می کنند.
در جایی که قهرمانان جنگ قبل چنین فراموش شده اند که نه از دارو های وارداتی و گران مورد نیازشان خبری است و نه از حمایتهای اجتماعی مورد نیاز خانواده هاشان چه طور عده ای این چنین بی شرمانه صحبت از قدرتمند شدن می کنند.یا شاید با کلاماتی دیگر بشود گفت، سخن از قدرت طلبی نیست که آنچه در میان است، " جاه طلبی " است. کشوری که از ثروت و ارز حاصل از فروش نفت دچار تورم شده است، چگونه نمی تواند نیازهای پزشکی قهرمانان تاریخی خود را نادیده بگیرد و با بهانه های تکراری فقط اظهار شرمندگی کند؟
شعارمداران انقلابی بیشتر از منطق و شعور و درک از شرایط امروز جهان به دنبال سوء استفاده از شرافت و معرفت شهیدان و جانبازان دوران جنگ می باشند. از نظر آنها تجهیز مردان جوان و احساساتی برای جنگ آتی نیازمند شعار است و نه چیز دیگر. حاکمیت در مراقبت از صدها هزار قهرمان جنگ قبلی خود کارنامه ای دارد به تمامی مردود. کشوری که در آن، این همه معلول جنگی زندگی میکند، هنوز خیابانها و اداراتی مجهز به تسهیلات ویژه جانبازان وجود ندارد. داروهای حیاتی و ضد درد، جیره بندی است اما در بازار آزاد به قیمت سر سام آوری قابل تهیه. حقوق معلولین آنقدر ناچیز است که هرگز امکان تهیه این داروها ممکن نمی شود و آرام و بی صدا این بزرگان را با سینه ای پر از درد به دیار باقی می کشاند.
حاکمیت مذهبی و شعاری همان است که بشدت نیازمند شهید است و به همین دلیل هرگز درصدد رفع مشکلات حیاتی معلولین و جانبازان خویش بر نمی آید. خانواده های آنان همگی در مشکلات بسیاری گرفتار آمده اند و عملاً با رفتار شعارگونه و مضحک بنیادهای مسئول از بسیاری از کمکهای واقعی که حق طبیعی شان است، دور مانده اند.
حاکمیت با اشاعه فرهنگی با محوریت شهید، در صدد آماده سازی نسل دیگری است برای جنگ. شاید بی تدبیری و فساد بی حد و حصر دستگاه های حکومتی در کنار جمعیت بالای جوان کشور مسئولین امر را متقاعد کرده که در اندیشهء جنگ دیگری بر آیند.
احمدی نژاد و دیگر مسئولین نظام همگی به نوعی در مواجهه با مردم جنگ زده و فقیر و گرفتار امروز ایران ضعف و کم خردی خود را با طرح شعارهای انقلابی بر طرف نمودند. اما باور این دروغها برای خودشان دیگر امری است دو چندان مضحک.
این موضوع که ایران برای استحکام قدرت خود باید جنگ دیگری در پیش بگیرد و مردان بیشتری قربانی کند، شاید در نزد "حاکمان" ایران قوت گرفته باشد اما این موضوع را نمی توان به خواست " مردم " ایران تعمیم داد. تمام مواردی که در این مقال مجال حضور پیدا کردند، خوب در ذهن و روح مردم بر جای مانده است و بسیاری از مردم هر روز در تجربه های روزانه زندگی خود این وقایع را لمس می کنند، در خاطر می سپارند و افسوس می خورند.
رهبر معظم انقلاب گرچه در بسیاری از سفرها و بازدیدهای خود ابتدا جانبازان و خانواده شهدا را مورد الطفات قرار می دهند اما هرگز در عمل، لحظه ای از زندگی دردناک صدها هزار قهرمان ساکت را تجربه نکرده است. فقر و شرافت این مردمان گرچه نمی بایست دلیلی برای سوء استفاده عده ای قدرت طلب شعار مدار قرار گیرد، اما متاسفانه چنین به نظر می آید که برنامه ای در راه است.برنامه ای که نه در منطق وبحث می گنجد و نه در توان مردم خسته ایران زمین.
فضای هیجان زده شعاری و غیر معقول موجود در سیاست ایران بی گمان مترصد لحظه ای است تا به نفع شعار پیشگان مذهبی و خرافی آتش نفرت و کین، درهم آمیزد.
از شر و بیم آن لحظه به خداوند قادر و مهربان پناه، که سراپا خیر است و دوست دار اندیشمندان.
احمد طباطبایی- اردیبهشت یک هزر و سیصد و هشتاد و شش.
رهبری و بحران احمدی نژاد
این قطار بی ترمز. چندی پیش آقای رئیس جمهور، در اظهاراتی، برنامه های اتمی ایران را به قطاری بی ترمز شبیه دانستند که در هیچ ایستگاهی خیال توقف ندارد. ایشان بر صندلی هدایت این قطار بی ترمز جلوس کردند و راندند اما حال که چند سالی از حرکت قطار مذکور می گذرد و قطار دوباره به خانه رسیده است، لوکوموتیو ران، فن متوقف کردن قطار از یاد برده است و مسافران و متفکران حاضر در قطار هم نمی دانند چگونه می شود این قطار بی ترمز را در ایستگاه موعود متوقف کرد. امان از این قطار بی ترمز.
حمایتهای پی در پی و بی دریغ رهبری از ریئس جمهور، نشان از بحران مدیریتی کشور دارد. می توان گفت: " دوران طلایی سیاستهای تبلیغاتی آقای ریئس جمهور به پایان رسیده است" در این میان عملکرد اقتصادی و سیاسی ایشان در سیاست داخلی آنقدر بحران زا و خطرناک بوده است که رهبری دیگر نمی توانند[ صلاح نمی بینند] ایشان را به حال خود رها کنند.
به تجربه ثابت شده است که رهبری در کل دوران ولایت خویش، هیچگاه تا بدین اندازه در امور اجرایی کشور و برنامه ها دخالت نمی کرده است. ایشان از آنجایی که کشتی نظام در دستان سکان داری احساساتی و کم حوصله، چنین در گرداب مشکلات گرفتار آمده است به شدت پریشان شده اند. گویی قطار بی ترمز آقای ریئس جمهور در انرژی هسته ای از تمام ایستگاههای داخل کشور هم قرار است عبور کند و همچنان مسافران منتظر را در حسرت سوار شدن و مسافران خسته را در انتظار پیاده شدن نگه دارد. امان از این قطار بی ترمز.
بی اعتقادی رهبری به جهت یابی سکان دار کشتی سیاسی کشور آنچنان هویداست که انکارش عملاً بی معنی است. ایشان در رفع این نگرانی بارها از مشاوران و نزدیکان خویش درخواست کرده اند تا به کمک آقای رئیس جمهور اوضاع ملتهب کشور را کنترل کنند. بی توجهی احمدی نژاد به برنامه های پنج ساله و چشم انداز بیست ساله چنان شالودهء اقتصادی نظام و مملکت را به هم ریخته است که تمام مدیران و برنامه ریزان دولتهای قبل و مدعیان علمی و اقتصادی دانشگاهها، همگی به فغان آمده اند.
شکواییه ها و گزارشات و بازدیدهای متعدد دستگاههای نظارتی رهبری، همه و همه حکایت از بهم ریختگی اوضاع دارد. تاثیر روانی این موضوعات رهبری را وادار به دخالت نموده است. به نظر می آید رفتار اخیر رهبری و اصرار زیاد ایشان به سخنرانیهای متعدد در عرصه های سیاسی و اجتماعی، بیشتر در راستای کنترل اوضاع می باشد. گرچه ایشان با حمایتهای لفظی از دولت تلاش دارند اوضاع روانی متشنج مسئولین نظام و بعضی از مردم مطلع را آرام کنند اما بی کفایتی اجرایی آقای ریئس جمهور کار را از این مراحل گذرانده است.
احمدی نژاد، همکاران خود را بی جهت و عجولانه از پستهای اجرایی کشور اخراج می کند و خیال ندارد گوشش را بدهکار هرگونه مشاورهء علمی کند. این بی علاقگی و بی حرمتی به بسیاری از برنامه های از قبل تعیین شده و پروژههای در میانه راه، چنان اوضاع پیمانکارها و مجریان محلی را بهم ریخته است که حتی دفتر رهبری با پرسنل عظیم هزار نفری اش هم دیگر نمی تواند پاسخگو به شکایات رسیده باشد.
مجموع مطالعات مشاوران رهبری از عملکرد آقای احمدی نژاد و تیم همکاران محفلی شان، حکایت از بی توجهی جدی این عده به دیدگاههای استراتژیک رهبری نظام در بسیاری از موضوعات اساسی دارد. همین می شود که رهبری، گاه نهان و گاه عیان، امر به مدارا با مردی می کند که انگار از بد حادثه، در این جایگاه نشسته است.
به طور مثال اشاره رهبری در سخنرانی سال گذشته یزد در خصوص برقراری رابطه با آمریکا و یادآوری حساسیت این حق محفوظ در ید قدرت رهبری، نمونه ایست از اشتباهات و بی دقتیهای فاحش این مسئول عجول و کم خرد. این نگرش رهبری در خصوص احمدی نژاد، اگر هم با ابهاماتی روبرو بود اما بعد از درگیری ریئس جمهور با ریاست مجلس به یقین مبدل شده است.
درک احمدی نژاد ازمسائل مملکت و حاکمیت بسیار مورد انتقاد بزرگان قوم قرار گرفته است. وی سیاست مداری است که ملاحظات سیاسی را نمی شناسد و منافع حاکمیت را بارها و بارها به خطر انداخته است و موجبات رسوایی و بی اعتباری مردم و مملکت و نظام را در عرصه های داخلی و بین اللمللی فراهم آورده است. این اشتباهات فاحش از چشم جهان پوشیده نیست و مسئولین و مطلعین حکومت هم می بینند اما از بیم رسوایی و یا خطر برخورد، دم بر نمی آورند.
اعتصاب های معلمین و کارگران و دانشجویان و فعالان سیاسی و مطبوعاتی هم تماماً در قالب یک مدیریت امنیتی و نظامی کنترل می شود و عملاً آقای ریئس جمهور برای اداره این تنشها خیلی گرفتار نیستند. ایشان هیچگاه شخصاً در صدد پاسخ گویی به این اعتصابات و شکواییه ها بر نیامده اند، اعتصابات و شکواییه هایی که اغلب، شخص ایشان مسئول مستقیم آفرینش و شکل گیری شان می باشند.
ایشان با شجاعت بسیار وزرای مورد نظر رهبری را هم برکنار می کند و یا شرایط برکناری آنها را فراهم می آورند. پور محمدی، وزیر کشور، بارز ترین نمونه ای است که می توان از آن یاد کرد. رهبری و دفتر ایشان برای ادارهء سیاست داخلی کشور این وزارتخانه را به آقای پور محمدی سپردند اما احمدی نژاد با بی توجهی به این امر، گویا " دوست ندارد" ایشان را تحمل کند. آقای احمدی نژاد عملاً با رهبری هم سیاست می کنند. براستی که ایشان خویشتن خویش به خوبی در یافته اند. همان قطار بی ترمز. ساربانی که نه به سرنوشت مردمان در کاروان می اندیشد و نه توجهی به بازماندگان قافله دارد.
اما به دور از حمایت و یا قضاوت کردن این ماجراها باید توجه داشت که پیچیدگی این رفتار و مناسبات فقط هزینه زندگی و اداره مردم و کشور را بیشتر می کند.
باید پذیرفت در مواقع اظطراری و بحرانی، همگی دلایل مشکلات را از رهبری جویا خواهند شد و ایشان را مسئول شکست می دانند اما به طور حتم نمی توان باور کرد که رهبری از اوضاع بی اطلاع باشند. شاید این نگرانیها و اختارها در روزگاری نه چندان دور به مرحله ای عملی تر برسد. و شکل تازه ای به خود گیرد.
چهرهء پنهان
بررسی شخصیت مردان قدرت، آنان که بر اریکه قدرت تکیه زده اند، و کند و کاو راههای، رسیدن به کرسی صدارت، شاید بتواند، بهترین راه، برای شناخت آن فرد و به تبع، سرنوشت سرزمین در صدارتش باشد. در حد توان و بضاعت باید کوشید تا راز میان خشونت و عصیان نهان در چهرههای آرام و ساده را درک کرد. از آنجایی که سیاست، بیشتر بازار مردان و زنان حقه باز و فاسد است تا صالح، گاهی حضور چهرهایی ساده و پاک، چنان رخ می نماید که به راحتی هر چه تمام تر، اعتماد توده مردم را جلب می کند و به بیانی دیگر، عاطفه توده، با سادگی کلام و چهره آنها، خو می گیرد.
بهترین نمونه آشنا در تاریخ معاصر ایران زمین، رضا شاه پهلوی است. مردی که از میان پایین ترین اقشار مردم زمانش، به قدرت رسید. روستا زاده، ساده و وطن پرست، که وقتی به قدرت نیاز داشت با همین حربه به آن رسید وهیچگاه تصور نمی شد آن"سادهء وطن پرست" روزی " دیکتاتوری" تمام و کمال از آب در آید.
اما بعد از هشتاد سال از آن روزها هنوز فرهنگ ساده بودن و پاک بودن در نگاه و باور مردم خریدار دارد. احمدی نژاد هم گونه ای دگر از این نمونه های فراوان است. وی امروز، با همین چهره در انظار ظاهر می شود. مردی روستا زاده که با رنج بسیار خود را به مسند قدرت کشور رسانیده است. اما موضوع، از منظر دیگر نیز، قابل بررسی است. ماجرا چنین است که: پدر زحمت کش ایشان با مهاجرت به تهران شرایط زندگی را بهبود بخشید و سبب شد تا آقا محمود بعد از مدت کوتاهی با مدرسه دولتی وداع کند و به مدرسه خصوصی تشریف ببرد. یک مدرسه خصوصی گران قیمت که در شرق تهران برقرار بود، زمینه ساز پیشرفت محمود خان جوان را فراهم آورد تا ایشان در دانشگاه علم و صنعت دانشجو شود.
محمود، بعدها خود را فردی منفصل از جریانهای قدرت و احزاب و دسته جات سیاسی معرفی کرد، فردی مستقل که از میان توده های فقیر مردم می آید. او در معرفی شخصیت واقعی خود کمی دست برد و صلاح دانست، تا نگوید که سالها عضو سپاه پاسداران بوده و سالهاست که در خانوادهء قدرت نقش آفریده، او فراموش کرد، یا صلاح دانست، فراموش کند، که مدتی به عنوان فرماندار خوی و استاندار اردبیل مشق سیاست کرده و کنترل مال و اموال بسیاری از مردم، به حکم وظیفه در ید قدرت اش بوده است. کدام توده فقیر فرماندار و استاندار و سردار سپاه می شود؟ او در سال دوم انقلاب، آیت الله خامنه ای و احمد جنتی را برای اول بار ملاقات می کند که منجر به ورود او به خانوادهء قدرت می شود. روابط او در سپاه، همیشه برایش مفید واقع شده است و بسیاری از این افراد، موجبات بهره مندی مکرر ایشان را فراهم آورده اند.
شعار معروف دوران انتخابات ایشان تماماً حول محور سوء استفاده از قدرت و رانت خواری بود. حال ببینیم محمود خان چه می کند با قدرت. دوستان یاری رسان سپاه همگی در مسند قدرت در دستگاههای مختلف حکومت مشغول به کار شده اند. اما کاش، کار به همین جا ختم می شد، اقوام و بستگان هم یکی یکی به خیل حاکمین پیوستند.
محمود خان با برادر بزرگتر خود شروع کرد و با گماشتن ایشان به دفتر بازرسی ریاست جمهوری، آقای داود احمدی نژاد نیز به جرگهء مردان قدرت پیوست. داود احمدی نژاد با سوء استفاده از شرکتهای طرف قرارداد دولت، حالا بسیار هم پولدار شده است. آقای داود جلیلی هم به عنوان ریئس امنیت نهاد ریاست جمهوری برگزیده شدند که البته شوهر خواهر آقای ریئس جمهور می باشند. همین است که حال باید سراغ آقای مجتبی ثمره هاشمی رفت و دید که ایشان به عنوان ریئس مشاوران آقای ریئس جمهور چه نسبتی با ایشان دارند. بله ایشان هم شوهر یکی از چهار خواهر آقای آحمدی نژاد می باشند. اما کار به این جا هم ختم نمی شود. اسماعیل احمدی مقدم هم شوهر خواهر آقای ریئس جمهور تشریف دارند و به همین جهت به ناگاه به ریاست پلیس کشور می رسند. حسین شبیری که ریئس صندوق مهر رضا شده اند هم از جمله خانوادهء آقای ریئس جمهور است ، ایشان پسر خواهر جناب احمدی نژاد می باشند. و با نهایت خوشبختی باید به اطلاع برسانم که جناب ریئس جمهور فقط چهار خواهر دارند و علی اکبر محرابیان وزیر صنایع و معادن هم شوهر یکی دیگر از خواهران آقای ریئس جمهور می باشند.
حال شما ببینید و قضاوت کنید چه طور می توان باور کرد که احمدی نژاد برگزیده ای از توده های مردم است، مردمی زحمتکش و بی خبر از سیاست و قدرت؟ احمدی نژاد با رفتار و گفتار عوام پسندش هر چه تلاش می کند تا چهره واقعی خودش را پنهان کند باز نمی تواند. قدرت طلبی و بد دهنی و تصمیمات جسورانه و عجولانه او همگی حکایت از شخص دیگری است که حالا دیگر، رهبری را هم آرام آرام متقاعد ساخته که ایشان دردمند مردم و فقرا نیست و قدرت و تبلیغ و تشنج را بیشتر می پسندد.
گفتار او در سازمان ملل در سال هشتادو شش و اشاراتش به ارتباط با امام زمان (ع) در خصوص لیست وزرا و مشاوران همگی حکایاتی ساختگی است که ایشان به خیال و روان جامعه عوام راهی کردند. اما ایشان حساب کار آبروی رهبری و حاکمیت اسلامی را نکرده بودند. ایشان نمی توانند در مقام ریئس جمهور کشور ایران، چنین افتضاحاتی را به تنهایی پاسخ گو باشند. این کشور و ملت است که در خجالت داشتن چنین فرصت طلبی به فقان آمده است. رهبری با اشرافی که به مسائل مذهبی دارند چه طور نمی توانند تشخیص دهند که آقای احمدی نژاد نمی توانند، تصمیمات سیاسی و اجرایی خود را با خداوند و ذات مهربان الهی شریک شوند، و اگر چنین نیست،! پس چرا به عنوان یک شارلاتان نمی بایست محاکمه شوند.
سیاست نزد مذهبیون بسیار خطرناک تر از هر چیز دیگر است. آنها با نام خداوند ظلم و فساد را بر سرنوشت مردم جاری می کنند. دین و نیات پاک مردم را به تاراج می برند و ذهن و دل آنان را تهی از معرفت می کنند.
احمد طباطبایی بیستم اردیبهشت هشتاد و هفت
احمدی نژاد، سرگیجهء تاریخ ایران
ضد و نقیض گویی آقای احمدی نژاد گویا قرار نیست هیچگاه پایان گیرد. اینبار، ایشان در ایراد سخنان نوروزی خویش، چنین فرمودند " ما باید تلاش کنیم تا ایده و ابزار نوین در اقتصاد کشور به وجود آید تا هر چه بیشتر و سریعتر، موانع، از سر راه برداشته شوند و شرایط رشد اقتصاد کشور مهیا شود". حرف درست و حسابی و الحق، وزین ایشان جای هیچ گونه انتقادی را باز نمی گذارد. اما چه حیف که ایشان فراموش کرده اند (و یا شاید هرگز ندانسته اند) که خود، اصلی ترین مانع رشد اقتصاد کشور می باشند.
درک احمدی نژاد از مسائل مختلف اقتصادی بارها توسط صاحبین نظر در صنعت، تجارت، بانکداری و عده ای سیاست مدار به چالش گرفته شده است. بیشتر پیشگامان در عرصه اقتصاد و مدیریت مالی اداری کشور بر این اعتقادندد که مواجهه مستقیم شخص ریئس جمهور با موضوعات تخصصی و پیچیده اقتصادی، زیان بار بوده است و این اثرات در محدوده زمانی طولانی تر باید ارزیابی شود. به واقع تاثیر سیاستهای شخصی ایشان با کمترین پشتوانه تجربی و آکادمیک چنان به ساختار بیمار اقتصاد ایران ضربه زده است که در سالهای آتی باید پسامد های وخیمتری را هم انتظار داشت.
گرانی سرسام آور خانه در ایران یکی از اصلی ترین موضوعاتی است که سیاستهای اشتباه ریئس جمهور مسبب اصلی آن بوده است. و حالا، پس از تنها هجده ماه، تهران با رشد 150 درصدی مسکن مواجه شده است. احمدی نژاد مدعی شده بود که دوست و حامی نسل جوان خواهد بود. او در وعده های تبلیغاتی خود به خانواده های جوانان قول داده بود تا سیاستهایی را در پیش گیرد که به خوشبختی بیشتر آنان منتهی شود. کمکهای مالی وعده داده شده به عروس و دامادهای جوان، متاسفانه چه سرنوشت تلخی پیدا کرد و هیچگاه نتوانست در حضور دیوار بلند تورم و گرانی زندگی چاره ساز باشد. اکنون پس از سه سال، آن همه وعده و وعید و بشارت، عملی که نشد هیچ، همان حداقل آرامش هم از زندگی مردم زدوده شد.
اهالی محلهء نارمک تهران می گویند قیمت یک آپارتمان سی میلیون تومانی در سال 85امروز به هشتادو پنج میلیون تومان رسیده است. این وضعیت در سرا سر کشور با درصدهایی متفاوت پدیدار شده است. محمد خوش چهره عضو کمیسیون اقتصادی مجلس اخیراً اظهار داشت که کشور با یک کمبود 1.6 میلیونی روبه روست و این در شرایطی است که هر سال یک ملیون به متقاضیان اضافه می شود.
درآمد نفتی حاکمیت دو ساله آقای احمدی نژاد، معادل 120میلیارد دلار بوده است که این رقم، بیشتر از درآمد هشت سال حاکمیت هاشمی رفسنجانی می باشد. با چنین وضعیت رشد درآمدی در ساختار اقتصادی کشور ایشان، همچنان بی محابا منابع صندوق ذخیره ارزی کشور را خالی می کنند. خاتمی در دو دوره ریاست جمهوری با مشکلات عدیده اعتباری و ارزی و با توجه به پایین بودن قیمت نفت، توانست اوضاع را کنترل کند و صندوق ذخیرهء ارزی را بنیان نهد.
بر اساس آمار بانک مرکزی، برداشت های دولت احمدی نژاد از این صندوق، در سال اول 35.3 میلیارد و سال دوم 43 میلیارد بوده است. سیاست غلط توزیع و هزینه این منابع ملی، نتیجه ای جز رشد تورم 20 درصدی در پی نداشته است. حال با این اوضاع باید توقع داشت که نوآوری و ابزار نوین به کمک آیند و بدن بی جان اقتصاد کشور را جانی دوباره بخشند، اما بی گمان این نوآوری و خلاقیت نمی بایست از طرف آقای ریئس جمهور باشد. ایشان همین چند وقت پیش، خدا را شاکر شدند، که از اقتصاد چیزی نمی فهمند پس چطور چنین تصمیمات حساسی را شخصاً بر عهده می گیرند؟
مقام رهبری چه طور چنین صبورانه راضی می شوند تا آوار تورم و گرانی، مردم حاکمیت زمان ایشان را در کام خود فرو برد؟ زندگیها از هم بپاشند و جوانان آواره و بی کار به جای نان، حسرت سق بزنند. ایشام موظفند( شرعاً و اخلاقاً ) تا به نام همین سالی که خود، نامگذاری کردند با نوآوری و ابتکار، مردم و حاکمیت را از شر بی خردی و تعصب برهانند.بیایید کمی منصف باشیم، میلیاردها دلار هزینه مساجد و حوزه و موسسات مذهبی و عقیدتی آن هم به این وضع، چرا باید بر شغل و مسکن و خوراک مردم ارجح پنداشته شود؟!
مردم گرسنه و گرفتار چگونه می توانند متدین باشند؟ و یا شاید بهتر است بگوییم: " چگونه می توانند متدین باقی بمانند" ؟!!! و در این گیر و دار وانفسای زندگی، شرافت انسانی خویش، حفظ کنند؟ جوان بیکار و آرزومند چگونه می تواند در مقابل اعتیاد و فساد همه گیر پیروز و سر بلند بیرون آید؟ بر مردم ما چه گذشته است، که حالا دیگر ورد " گلیم خود از آب بیرون می کشم" به یک رویا بدل شده است؟ منابع اقتصادی کشور در دست عده ای به ظاهر مذهبی و بسیار خود خواه و متعصب گرفتار آمده است و همگان غریبه و منافق و خائن شمرده می شوند، تا چه شود؟ مردم دیندار تر شوند و یا اقتدار ملی افزایش یابد؟ خیر! شاید فقط به خاطر این است که فساد وجود مبارک آقایان را پر کرده است. قدرت و ثروت ملی را به سلیقه شخصی نمی توان خرج کرد. اما اگر چنین کردیم عواقب اش را هم باید بپذیریم.
احمد طباطبایی، دوم اردیبهشت هشتاد و هفت